تبلیغات
حرفهایی از جنس دل - انتظـــــــــــار یکــــــ آغــــــــوش

انتظـــــــــــار یکــــــ آغــــــــوش

سه شنبه 16 اسفند 1390 23:35

نویسنده : Rosha
سه روز است که یکبند باریده
انگار گنجشک‌ها مرده اند
فکرش را بکن
به جای آوازِ پرنده
در گوشِ من
... اسبی شیهه می‌‌کشد
من از شهوتِ یک بعد از ظهر خالی‌ شده ام
اینجا
این اتاق
این تخت
این خانه
هوسِ بودن را از من گرفته است
سه روز است که باریده
من و چشم‌های بی‌ انگیزه ی من
پر می‌‌شویم
از خیال
رویا
انتظار
حدس
حدس یک صدا
صدا ی پای کسی‌ که می‌‌آید
که حدس می‌‌زنم می‌‌آید
خش خش یک چتر
انتظارِ یک دست
یک آغوش
کسی‌ که در یک بعد از ظهر دل‌ گرفته
بعد از سه روز که یکبند باریده
هوس بودن با من را دارد
شاید ... شاید ... شاید ... گنجشک‌ها هنوز نمرده باشند

( سه چیز را برای هیچکس آرزو نمیکنم ... تنهایی‌ ... سه روزِ بارانی ... و این دو سوال ، میایی ؟؟ نمیایی؟؟)



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 16 اسفند 1390 23:37